دلم تنگ است این شبها یقین دارم که می دانی
صدای غربت من را از احساسم تو می خوانی
شدم از درد تنهایی گلی پژمرده و غمگین
ببار ای ابر پاییزی که دردم را تو می دانی


بهت نمی گم دوستت دارم ٬ ولی قسم می خورم دوستت دارم
بهت نمی گم که هر چی بخوای بهت می دم ٬ چون همه چیزم تویی
دوست ندارم خواب تورو ببینم ٬ چون تو خیلی قشنگ تر از خوابی
اگه یه روزی چشمهات پر از اشک شد و دنبال یه شونه گشتی که گریه کنی
صدام کن ٬ بهت قول نمی دم که ساکتت کنم ٬ ولی منم پا به پات گریه می کنم
اگه دنبال مجسمه سکوت می گشتی تا سرش داد بزنی
صدام کن ٬ قول می دم ساکت بمونم
اگه دنبال یه خرابه می گشتی تا نفرت خودت رو توش خالی کنی
صدام کن ٬ چون قلبم تنها خرابه وجود توست عزیزم.

بیا در کوچه باغ احساس شکست دل را جدی بگیریم
اگر عاشقی دیدیم زخمی برای قلب پر از دردش بمیریم
بیا در کوچه های تنگ غربت برای هر غریبی سایه باشیم
بیا ما نیز مثل اشک و باران به قلب تنهایی عاشق بباریم
بیا در باغ بی روح دلی سرد کمی رویای عشق را بیابیم

عشق یک حدیث است
آری عشق یک حدیث است
حدیثی که با یک نگاه آغاز می شود
حتی اگر آن نگاه یک لحظه باشد
با یک بوسه معنی پیدا می کند
و ممکن است به اوج خود برسد
ولی در نهایت به پایان می رسد
و پایان حدیث عشق چیزی جز غم و تنهایی نیست
